عشق تلخ

نوشتن ، ناله های پنهان دل را سر دادن است ، نویسنده بیشتر برای تسلی دل خود می نویسند تا بخاطر خوانندگان .

عشق تلخ

نوشتن ، ناله های پنهان دل را سر دادن است ، نویسنده بیشتر برای تسلی دل خود می نویسند تا بخاطر خوانندگان .

ما برای رفتن آمدیم نه برای ماندن

سلام دوباره اومدم تا بنویسم ولی نه برای شما برای خودم ولی این بار مثل دفعه های قبل شروع نمیکنم تا این وبلاگم به سرنوشت وبلاگای قبلم دچار نشه بیخیال الان نمیخوام از خودم بگم امروز فقط اومدم تا این صفحه رو پر کنم.............

اشک ها هم دیگر ارام بخش قلب خسته ام نیست

غمگین تر از آنم که باران یارایم باشد

و تنها تر از آنکه چشمهایم همراهم شوند

خدای بزرگ این دل کوچکم

تنهایم مگذار

پناهم باش

قلب من نای این سنگینی را ندارد

کمکم کن

پروردگار من

...

 

 

زنده بودنم را جشن میگیرم 

با لمس انگشتان سرنوشت 

و بوسه های شیرین باد 

.

.

پوست می اندازم 

...

بزرگ شده ام  

...

آن روزها گذشت 

و من دیگر نمی خواهم از بهاری حرف بزنم که ابتدای ویرانی و درد بود 

و آغوشی که همیشه برای خستگی هایم تنگ بود 

 

آن روزها گذشت 

و عشق 

مثل یک ظرف استفراغ 

از کنار لثه های شهوانی منتظر ،  به پیشگاه خلسهء اتمام می رود 

 

دردهایم را عاشقانه در آغوش میکشم 

پیشانی سرد شکست هایم را آرام میبوسم 

پاهایم را بر سنگفرش خیابان میکشم

 
دیگر نمیشود 

نمی شود زیر این آسمان تار 

دستهایم را در جیب هایت فرو بری 
 

و برایم آواز بخوانی

....

....

میخواهم رویای سیب ها را بخوابم

و دور شوم از هیاهوی این گورستان 

 


فوووووو

وووو 

ت 

شمعها را فوت میکنم 

نه سایه ها ماندنی ست

و نه شمع ها 

نووووووو 

ووو 

ش 

 

آخرین جرعه را مینوشم 

در سکوت تلخ ثانیه ها

خاطرات ترک خورده ات را چال میکنم

بی زدن پلکی 

به یادهایت چشم دوخته ام 

 

به یاد تو 

که با سوزش مرگباری 

برای همیشه 

از شکاف سینه ام 

به یغما میرود

 ... 

می خندم 

تلخ تر از همیشه 

 

بخاطر حقیقت

که می بینم اش

بهتر ازهمیشه 

...

همیشه به خودم میگفتم عاشق تنهاییم اما حالا که معنی تنهایی رو می فهمم

دلم نمی خواد تنها باشم.

می خوام اینبار اینجا از دلم حرف بزم

از اینکه چقدر غمگین و تنهام

دلم می خواد داد بزنم بگم خدایا برا چی آخه واسه چی انقدر تنهام

یکیو می خوام که بهم جواب بده

بهم بگین چیکار کنم که احساس لعنتی تنهایی رو نداشته باشم

من خیلی تنهام خیلی...

امشب به یاد تک تک ِ شب ها دلم گرفت در اضطراب کهنه ی غم ها ،

دلم گرفت انگار بغض تازه ای از نو شکسته شد در التهاب ِ خیس ِ ورق ها

، دلم گرفت ! از خواندن تمام خبر ها تنم بسوخت ... از گفتن تمام غزل ها

دلم گرفت ... در انتظار تا که بگیرم خبر ز تو ... در آتش ِ گرفته سراپا... دلم

گرفت ! متروکه نیست خلوتِ سرد دلم ولی از ارتباطِ مردم ِدنیا دلم گرفت !

 یک رد ِ پا که سهم ِ من از بی نشانی است! از رد ِ خون که مانده به

هر جا دلم گرفت!!

آری بگو ز آه دل بی اثر بگو

امشب برای من غزلی تازه تر بگو

ای نازنین ز عاشق بی پا و سر بگو

 

شبهای بی کسی چه عزیز و چه سخت بود

زیبای من بیا و شبی از سحر بگو

 

دیشب صدای فاتحه ی شاپرک رسید

امشب به پاس شاپرک از بال و پر بگو

 

بغضم شکست ای مسیحا به دادم برس

آری بگو ز آه دل بی اثر بگو

 

ای هم صدای گریه ی مستانه ام بیا

لختی ز اشکهای روان از بسر بگو

 

از عشق تو صدای خدا را شنیده ام

ای ناخدای کشتی من از سفر بگو

 

فریاد و ناله های دلت داد می زند

امشب برای  من غزلی تازه تر بگو

 

تو معنای خوشبختی ام بودی

اشکهای تنهایی ام را برای تو می ریزم

وچشمهای همیشه بارانی ام به یاد توست

تو پرنده ای بودی برای من

که مرا به آسمان خوشبختی می بردی

دلم بیقرار توست

می دانی که برایت دلتنگم

ولحظه های با تو بودن را هرگز فراموش نمی کنم

                     

 

 

نظرات 3 + ارسال نظر
Mohammad چهارشنبه 1 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 15:24 http://love.Blogsky.Com

Salam rasol jan.
Manam az tanhaye neveshtam. Neveshte haye khodam hast.
Khosh hal misham az hozore garmet.

1tanha mesle to.

ahmad جمعه 24 خرداد‌ماه سال 1387 ساعت 21:15

salam rasooli pas kojaye.nababa nevisande bikhial hala chera enghad sooznak?
be har hal khaosh bashio movafagh
nooooooooooooooooooooooookaram.bye

niloufar پنج‌شنبه 4 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 01:29

chera dige up nemikoni?

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد