عشق تلخ

نوشتن ، ناله های پنهان دل را سر دادن است ، نویسنده بیشتر برای تسلی دل خود می نویسند تا بخاطر خوانندگان .

عشق تلخ

نوشتن ، ناله های پنهان دل را سر دادن است ، نویسنده بیشتر برای تسلی دل خود می نویسند تا بخاطر خوانندگان .

برای آخرین رنج

  ای آخرین رنج
تنهای تنها می کشیدم انتظارت
 ناگاه دستی خشمگین مشتی به در کوفت
دیوارها در کام تاریکی فرو ریخت
لرزید جانم از نسیمی سرد و نمنک
نگاه دستی در من درآویخت
دانستم این ناخوانده مرگ است
از سالهای پیش با من آشنا بود
بسیار او را دیده بودم
اما نمی دانم کجا بود
فریاد تلخم در گلو مرد
با خود مرا در کامظلمت ها فرو برد
در دشت ها در کوه ها
در دره های ژرف و خاموش
بر روی دریا های خون در تیرگی ها
در خلوت گردابهای سرد و تاریک
در کام اوهام
در ساحل متروک دریاهای آرام
شبهای جاویدان مرا در بر گرفتند
ای آخرین رنج
من خفته ام بر سینه خک
بر باد شد آن خاطره از رنج خرسند
کنون تو تنها مانده ای ای آخرین رنج
برخیز برخیز
از من بپرهیز
برخیز از این گور وحشت زا حذر کن
گر دست تو کوتاه شد از دامن من
بر روی بال آرزویهایم سفر کن
 با روح بیمارم بیامرز
بر عشق ناکامم بپیوند

 

 

 

 

هیچ آغاز و پایانی وجود ندارد.....

دیروز ، به تاریخ پیوسته،

فردا رازی است ناگشوده،

اما امروز یک هدیه است......  

  

دنیا این جوریه دیگه: اگه گریه کنی میگن کم آوردی ، اگه بخندی میگن دیوونست ، اگه دل ببندی

 

تنهات میزارن ، اگه عاشق بشی دلتو میشکنن ، با این حال باید لحظه ای را گریست ، دمی را

 

خندید ، ساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست 


 

 

تکه های قلبم را با تو قسمت می کنم.
شاید هیچ اثری
براین سرمای زمستانی نداشته باشد؛

اما.......


برای لحظه ای می تونی ،گرمای عشق

 

 

 

بگذار بمیرم که دگر همسفری نیست - در سینه من فرصت عشق دگری نیست-بعد از تو دلم عرصه تکرار بلا بود-آری دگر از عشق دراینجا خبری نیست

قفس داران غرورم راشکستند ...دل دائم صبورم راشکستند...به جرم پا به پاى عشق رفتن...پر و بال عبورم را شکستند

کلاس عشق ما دفتر ندارد.شراب عاشقی ساغی ندارد بدوگفتم که مجنون تو هستم هنوزآن بی وفا باور ندارد


دوستان به خدا بی وفایی نکنید، با عاشق دل سوخته جدایی نکنید، یا آنکه وفا کنید تا آخرعمر،یا آن که از اول آشنایی نکنید. 

 
 
  

می روم خسته و افسرده و زار سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما دل شوریده و دیوانه خویش

می برم تا که در آن نقطه کور شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق زین همه خواهش بیجا و تباه

می برم تا زتو دورش سازم زتو ای جلوه امید محال

می برم زنده به گورش سازم تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد می رقصد اشک

آه بگذار که بگریزم من

از تو ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم دست عشق آمد وازشاخم چید

شعله آه شدم صد افسوس که لبم باز بر ان لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم خنده به لب خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

 http://files.myopera.com/fuzuli/files/zod-rafti.jpg  
  
 

اگه گفتم خدا حافظ نه اینکه رفتنت سادست

نه اینکه می شه باور کرد دوباره آخر جادست

خداحافظ واسه اینکه نبندی دل به رویاها

بدونی بی تو و با تو همینه رسم این دنیا

خداحافظ ... خدا حافظ ... همین حالا

موندن هرگز .............خداحافظ

  Bye Bye

 

http://files.myopera.com/fuzuli/files/Lanat.jpg

نظرات 1 + ارسال نظر
پاییز برگ ریزان پنج‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1387 ساعت 08:56 http://azi.blogsky.com

سلام
وبلاگ زیبایی دارید
موفق باشید

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد